🔺 حمزه صفوی: برخی میگویند ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی باعث شد به ایران، حمله هستهای نشود؛ این مغلطه است؛ خب اگر استدلالتان این است، چرا این را نمیگویی که اورانیوم ۶۰ درصد سبب حمله شد؟
اینها چرا ما هرچی میگیم 1 روز بعدش نصف روز بعدش میان راجبش صحبت کنن؟
اولیا و اشغیا خوب نیستا حرامه حرام که ایده های کسای دیگه ای رو میدزدید
آقای صفوی که عزیز بخشی از خبرگذاری ها شدید و جریان فکری بلاخص…
بنده مثل کسان دیگه نیستم پارادایم هسته ای که شما راجبش صحبت میکنید اسباب بازی کودکانه نظامی ایرانه ولی در همان سطح هسته ای پاسخ شما رو میدم.
از پارادایم چندین پله بالاتر از آن چیزی نمیگوییم. و اما جواب✍️🏻👇👇👇
برای بررسی این موضوع باید از سطح شعار فاصله گرفت و منطق «بازدارندگی» در روابط بینالملل را فهمید. در تاریخ، تقریباً هیچگاه یک عامل بهتنهایی باعث جنگ یا جلوگیری از جنگ نشده است. تصمیم به حمله یا عدم حمله، نتیجه محاسبهای از هزینه، فایده، احتمال موفقیت و واکنش طرف مقابل است.
اینکه گفته شود «وجود اورانیوم ۶۰ درصد باعث حمله شد» یا «وجود آن باعث جلوگیری از حمله شد» هر دو میتواند یک نگاه تکبعدی باشد. مسئله اصلی این است که آیا یک کشور توانسته هزینه اقدام نظامی علیه خود را بالا ببرد یا نه.
۱- منطق بازدارندگی؛ چرا قدرت گاهی مانع جنگ میشود؟
در سیاست جهانی، کشورها معمولاً زمانی راحتتر به جنگ فکر میکنند که احساس کنند طرف مقابل توان پاسخ ندارد. اما وقتی هزینه حمله بالا برود، تصمیم سختتر میشود.
یک مثال روشن، جنگ سرد بین آمریکا و شوروی است. هر دو کشور هزاران سلاح هستهای داشتند و دشمن یکدیگر بودند، اما همین توان تخریب متقابل باعث شد درگیری مستقیم میان دو ابرقدرت رخ ندهد. این مفهوم را «بازدارندگی متقابل» مینامند.
اگر منطق ساده این باشد که «داشتن قدرت باعث حمله میشود»، باید توضیح داده شود چرا آمریکا و شوروی با وجود زرادخانه عظیم هستهای، مستقیماً وارد جنگ نشدند.
۲- مثال کره شمالی؛ قدرت هستهای و محاسبات آمریکا
کره شمالی سالها تحت فشار آمریکا و متحدانش بوده است. این کشور با وجود مشکلات اقتصادی شدید، برنامه هستهای خود را توسعه داد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند یکی از دلایلی که احتمال حمله مستقیم علیه پیونگیانگ کاهش یافته، نگرانی از پاسخ نظامی گسترده کره شمالی است.
البته این به معنی تأیید سیاست کره شمالی نیست؛ بلکه نمونهای از این است که قدرت بازدارنده میتواند محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد.
۳- مثال عراق و لیبی؛ مسئله هزینه حمله
عراقِ صدام حسین پیش از حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳، برنامه هستهای فعال و بازدارندگی هستهای نداشت. آمریکا با ائتلافی گسترده وارد جنگ شد.
در مقابل، لیبی در سال ۲۰۰۳ برنامه هستهای خود را کنار گذاشت و تلاش کرد روابط خود را با غرب عادی کند. سالها بعد، حکومت قذافی در سال ۲۰۱۱ در جریان جنگ داخلی و مداخله خارجی سقوط کرد.
طرفداران نظریه بازدارندگی معمولاً این موارد را مقایسه میکنند و میگویند داشتن توان بازدارنده میتواند محاسبات دشمن را تغییر دهد. مخالفان هم استدلالهای دیگری درباره شرایط سیاسی و منطقهای مطرح میکنند.
۴- مثال اوکراین؛ هزینه از دست دادن بازدارندگی
اوکراین پس از فروپاشی شوروی، سومین ذخیره بزرگ سلاحهای هستهای جهان را در اختیار داشت، اما این سلاحها را در دهه ۱۹۹۰ واگذار کرد.
سالها بعد، روسیه در سال ۲۰۱۴ کریمه را ضمیمه کرد و در سال ۲۰۲۲ جنگ گستردهای آغاز شد.
برخی تحلیلگران میگویند اگر اوکراین توان بازدارندگی هستهای خود را حفظ میکرد، شاید محاسبات روسیه متفاوت میشد؛ البته درباره این موضوع میان کارشناسان اختلاف نظر وجود دارد.
۵- اما آیا هر برنامه هستهای باعث امنیت میشود؟
خیر. داشتن توان هستهای یا افزایش سطح غنیسازی همیشه به معنای امنیت بیشتر نیست. این موضوع میتواند باعث افزایش فشار سیاسی، تحریم یا مسابقه تسلیحاتی شود.
به همین دلیل در روابط بینالملل، مسئله اصلی فقط «داشتن قدرت» نیست؛ بلکه مدیریت قدرت، دیپلماسی، ائتلافها و محاسبه درست هزینهها اهمیت دارد.
جمعبندی
پس استدلالی که میگوید «چون اورانیوم ۶۰ درصد داشتند، پس حمله نشد» به تنهایی کامل نیست؛ همانطور که گفتن «چون اورانیوم ۶۰ درصد داشتند، پس حمله شد» هم یک نتیجهگیری سادهانگارانه است.
تحلیل راهبردی باید بپرسد:
آیا این توانمندی هزینه حمله را بالا برد؟
آیا طرف مقابل گزینههای دیگری داشت؟
آیا عوامل سیاسی و منطقهای در تصمیمها نقش داشتند؟
آیا نبود این توانمندی، طرف مقابل را جسورتر میکرد؟
در جهان سیاست، معمولاً صلح نه فقط با اعتماد، بلکه با توازن قدرت و محاسبه هزینهها حفظ میشود.
ادامه دارد
کوچک شما سرباز وطن
@God313ir2